خط داستانی
جهانتو از زنانی که در خانه دارد احساس خستگی میکند: مادرش، خواهرش، مادربزرگش و دوست دختر بی پردهاش آنکی. در شب کالی پوجا به طور مرموز توان شنیدن افکار درونی زنان را به دست میآورد، قدرتی که ابتدا او را نگران میکند اما به زودی شکنندهها و نبردهای بر زبان نمانده آنها را نمایان میکند. با کمک روانشناس، جهانتو یاد میگیرد چگونه این هرج و مرج را مدیریت کند و به تدریج به مردی با آگاهی و همدردی تبدیل شود، ترکیبی از طنز، بینش و رشد عاطفی.