خط داستانی
فلیپ، مردی ۸۵ ساله و انقلابی ایتالیایی، در بالکن خارژی خود در هاوانا cuban را تماشا می کند در حالی که پسرش پپه به فرار به کانادا فکر می کند و به رفاه مادی و جاه طلبی بیهوده چنگ زده است. با ضعف سلامت فلیپ، او با دکتر جیمی که روحیه ای همسو با انقلابی گری دارد که سحر شبانه او — استرِتلیا، یک نماینده دراماتیک — پشیمانی پپه را برمی انگیزد. وقتی فلیپ می میرد پپه درمی یابد پدرش جیمی را شریک ارثی از ملک خانوادگی در باراکوا گذاشته است که جسدش در آن آرام می گیرد. ناچار به سفر با هم در سرتاسر کوبا، پپه و جیمی سفری ناپایدار را آغاز می کنند که به تدریج به حسابرسی، درک و رستگاری تبدیل می شود