خط داستانی
اولیا با مادربزرگش زندگی می کند که به گفتن داستان های جادویی علاقه دارد. والدینش همیشه مشغولند و اغلب خانه نیستند. دختر با خانوادهٔ خود دعوا می کند و به صورت تصادفی به زوجت آینه ای از قصههای مادربزرگ وارد میشود، جایی که با بازتاب خودش به نام یالو روبه رو میشود. در این دنیا همهٔ مردم به آینه ها مشغولاند زیرا در آنها نسخههای ایدهآل خود را میبینند. این آینههای جادویی توسط کرشون ساخته شدند تا کل قلمرو را به قدرت خود خضوع دهند و اولیا باید به معجزهای باور کند و جهان افسانهای را نجات دهد.