خط داستانی
همه چیز برای جیکو خوب است. یک لوله کش با حرفه ای که دوستش دارد، نامزدی که او را دوست دارد. او مردی عادی و روزمره است که زندگی خود را در شهری ساحلی و بومی کوئینزلند می گذراند. به زودی با ظهور از پیشینه ای قدیمی از دوران کودکی اش با دامی روبه رو میشود. مزارع خنک نخل اطراف به میدان یخ تبدیل میشوند؛ جیکو سعی میکند با اضطراب crippling و صدمه روانی که سالها او را آزار داده کنار بیاید. با بزرگترین وظیفه خود روبه رو میشود و مجبور است تا این مشکلات را قبل از این که ارواحش را غرق کنند و زندگی اش را ویران کنند، با آنها روبه رو شود. چگونه بر demon های روانی اش غلبه خواهد کرد؟ آیا میتواند آنها را از عزیزانش پنهان کند و به زندگی اش بدون شرم ادامه دهد؟ آیا تصمیم میگیرد منبع دردش را روبه رو با چشمان کاملاً با رو در رو ببیند؟ با پسزمینهای از نخلزارهای شمال استرالیا، سخن گفتن با تندر به طور بیپرده به حفره کمنور اضطراب، صدمه و خشم در مردانگی روزمره استرالیایی میپردازد.