خط داستانی
بتّی پسر بزرگش هارولد را با اسب به مزرعه دوست قدیمیاش مِیبل میفرستد تا جعبه اتوکردن را از او بگیرد. با آغاز سفر، همه چیز خوب است تا اینکه موانع متعددی بر سر راه سفر هارولد به مزرعه میبل شروع میشود. پس از روزهای خطرناک سفر با اسب از دل مناطق ناواهو، هارولد به مزرعه میبل میرسد اما متوجه میشود خانواده فقط به زبان ناواهو صحبت میکنند. هارولد که به ناواهو چندان مسلط نیست، در برقراری ارتباط با آنها دچار مشکل میشود و بهطور فوری توسط میبل موظف میشود تا مزرعه را تمیز کرده، قلمروها را تعمیر کند و کارهای طاقت فرسایی در ملک انجام دهد با همکاری ریتا. هارولد و ریتا هیچچیز از نقشه مخفی مادرانشان را نمیدانند. رسیدن هارولد به مزرعه از روی اتفاقی ساده نیست.