خط داستانی
آندئیرا «دلِریا» استونی شاعره ای همجنس گرا و ناشنوا که در مراسم سوگواری داییش احساس انزوا می کند و از خانواده ای دورافتاده که به زبان اشاره علاقه ای ندارد پناه می گیرد. جهان او با ورود پدر دور از مادر که مدت بیست سال از زندان آزاد شده است تا مادرش را دلاورانه بیابد، به لرزه می افتد. پدر و دختر که با درد و خون پیوند دارند باید نسبتشان را بگشایند و در نهایت به آشتی شکننده ای دست یابند تا اینکه دوباره به پشت میله های زندان بازگردد.