پسر حاکم
Sovereign Son
پس از پیدا شدن جسد پدرش در چادر در آمستردام، مارس به دنبال هویتی است که در مردی که هرگز نمیشناخته پیش می رود. با کشف شباهت هایی با پدری که خارج از سیستم زندگی میکرد، احساس ناامنی او نسبت به مقامات و مؤسسات شکل میگیرد. هر چه این بی اعتمادی عمیق تر می شود، مارس فیلم را به سوی خویشتن می کشاند، به سوی صداهای مردانه ای که به وضوح و قدرت وعده می دهند و به آینده ای که باور دارد هنوز می تواند آن را هدایت کند.