خط داستانی
کارمیلا یک خونآشام است که با لورا، یک دانشجوی نویسندگی با اعتماد به نفس بیدغدغه، دچار داغِ بیسودی شده است. برای کنار آمدن با این احساس، کارمیلا خود را در وقایع سمی سرگرم میکند: سِروِ رابطه با یک همجنسگرا مومنی پنهانکار که طعم خونش مانند سرکوب است، و قتل مردان (حتی وقتی که رنگِ خون مردان برایش نفرتآور است). بین گرسنگی و دلشکستگی در کشمکش است و زندگی بدون زندگیِ کارمیلا رو به سقوط است. اما وسواس، مانند نامیرا بودن، سخت از بین رفتنی است.