دُم
Dum
ساتیا پسر یک پاسبان است او به درگیری می افتد و در نهایت به زندان می رود پدرش او را با وثیقه از زندان می رهند در حالی که از مهمانی به خانه برمی گردد گروهی از دانشجویان دانشگاه او را می زنند در این هنگام چنینترا به او مراجعه می کند و او را به بیمارستان می برد و خون می دهد او دختر کمیسیر پلیس است بعدها ساتیا عاشق چنینترا می شود که منجر به مشکلات فراوانی می شود که ساتیا در بخش های بعدی به شجاعت با آن ها روبه رو می شود در نهایت همه چیز به خوبی پیش می رود و ساتیا نامه انتخاب برای اداره پلیس را نیز دریافت می کند