خط داستانی
پس از ناکامی در کسب و کار و بیپول شدن، ماسائو (چهل وپنج ساله) از همسرش جدا میشود و در ایساری محال زندگی ناامیدی را طی میکند. روزی دختری دبیرستانی مرموز به نام ایمیکو پیش ماسائو ظاهر میشود. صبحها یا گاهگاه ماسائو از سوی ایمیکو زندگی میکند، اما هرچقدر که زمان میگذرد، ماسائو به جذابیت او علاقهمند میشود. با گذشت زمان ماسائو به تدریج به ایمیکو اجازه میدهد تا چیزی را از درونش برود که پیش از این برای دیگران اتفاق نمیافتاد. با این حال چیزی درباره ایمیکو وجود داشت که ماسائو را آزار میداد و از بین نمیرفت.