خط داستانی
هئو، یک دلال بازار سیار، در جوانی عشق کوتاه و پرشوری با دختری به نام بون داشت و هنوز آن یاد را در دل خود گرامی میدارد. یک روز، او به طور تصادفی با یک دلال جوان بازار که مانند او چپدست است، ملاقات میکند. در حین صحبت با او، متوجه میشود که آن مرد در واقع پسرش است.