خط داستانی
سایه ای اسرارآمیز زنی را که برهنه به سمت ما در صحرایی گام برمی دارد، نشان می دهد. در سکانس دیگر، همان زن پشت تلفن صحبت می کند و در پایان دنیا را مطرح می سازد. در سکانس سوم، زوجی در آپارتمان خود برای صبحانه آماده می کنند و همان زنِ سکانس های قبلی در آغوش نوزادی را می گیرد. این سه moments روایت چه ارتباطی با یکدیگر دارند؟ رابطه بین آن ها چیست؟ همه چیز و هیچ چیز. آیا پاسخ در واگویه های عاطفی او روی تلفن است؟ یا در نگاه بی پشتیبان او هنگام گام برداشتن برهنه؟ یا در خوشبختی که در روال خانه به نظر می یابد؟ شاید فریب در این نیست که تلاش به تفسیر کنیم، بلکه در گم شدن در این شعر بصری و تأثیرگذار است؛ این تلاطم که به آرامی در حواس ما گسترش می یابد.