دودوز آدم
فردی یک راننده تاکسی ساده و بی آلایش است که با پدربزرگش جمشیت زندگی می کند. جمشیت عاشق تاتیانا شده است که تنها از طریق پیام کوتاه با او ارتباط برقرار می کند. وقتی تاتیانا از او می خواهد تا برای آمدن به ترکیه از بلغارستان ده هزار یورو بدهد، جمشیت تصمیم می گیرد مزرعه اش را بفروشد. فردی به پدربزرگش می گوید تاتیانا کلاهبردار است، اما او را متقاعد نمی کند و برای مشاور املاک حرکت می کنند. در راه تصادفی رخ می دهد و به زنی به نام قدر برخورد می کنند. دختر جوان پس از تصادف حافظه اش را از دست می دهد. فردی نمی داند کجا قدر را با خود ببرد، پس او را در ماشینش می برد و به سوی مقصد خود می رود. در حین کنار آمدن با پدربزرگ و برنامه ریزی برای بازیابی حافظه قدر، فردی باید با مشتریانی که سوار تاکسی می شوند نیز کنار بیاید. اما مشکلات او محدود به این مسائل نیستند. در طول راه با دو آدم دیوانه، یک سارق، مافیا، کیف پولی که در خودرو جاشده و بسیاری مسائل دیگر رو به رو می شود.