خط داستانی
جانی تابستان را با برادر بزرگ ترش می گذراند؛ او با دوستانش وقت خود را تلف می کند و به نوشیدن الکل، پورنوگرافی و زنان مختلفی که به اتاق مادرش می برد، معتاد است. روزی دختری به نام میشا به محله وارد می شود و یکنواختی آنها را می شکند. هیچ کس درباره او چیزی نمی داند جز اینکه به خاطر چشمان سبز مانند گربه ها، میشا صدا می کنند.