خط داستانی
ناراسیمها، یک صدادار و 'هوربولا'ی سالخورده، در محلهای فرسوده در کلکته زندگی میکند. او که زمانی محبوب کودکان بود، اکنون به زوری روزگار میگذراند و به یک دیوانه ژندهپوست تبدیل شده است. خانواده او را رها کردهاند و تنها دوستش یک 'کابادیوالا' (خریدار ضایعات) محلی است که ناگهان یک صندلی قدیمی و با ابهت - یک 'کدارا' - برایش میآورد.