Storyline
پس از ده سال دوری، ژاک پریوز، بازیگر مجرد و پنجاه ساله با موفقیت نسبتاً مناسب، به روستای زادگاهش بازمیگردد تا مادر در حال مرگش را آرام کند. پدرش ایوان، سلمانی خانوادگی که به پسر «موفقش» برای حمایت در سالهای پیریاش تکیه دارد، باور ندارد که همسرش بیمار است و اصرار دارد پزشکها او را نمیکشند. او میمیرد و ژاک میفهمد که ایوان پدر واقعی او نیست. محاصره شده با یادآورهای کودکی، روستا و گذشته، ژاک شبها در خیابانها پرسه میزند و لحظاتی را که او را از دیگران متمایز میکند دوباره تجربه میکند.