Storyline
بیبی بدشانس است - به خاطر نمرات بدش در ریاضی، باید تمام تابستان را در مدرسه شبانهروزی آلتنبرگ بگذراند تا از یک سری امتحانات عبور کند - در غیر این صورت مجبور است سال را تکرار کند. هیچ کمپینگ، هیچ قایقرانی در آبهای خروشان، هیچ تعطیلاتی. بنابراین هیچکس تعجب نمیکند که این جادوگر جوان وقتی به قلعه آلتنبرگ میرسد، بسیار ناراضی است. هماتاقیاش یک قربانی مد بدخلق است و مدیر مدرسه، کوریین بارتلز، آنقدر گیج است که حتی نمیتواند نام دانشآموزانش را به درستی به یاد بیاورد. اما سپس بیبی با الئا، دختری که به خاطر یک تصادف وحشتناک به ویلچر وابسته شده و والدینش را نیز از دست داده، دوست میشود. حالا بیبی مصمم است به الئای حساس کمک کند و راهی برای درمان پاهای فلج او پیدا کند.