خط داستانی
پیرمردی پنجاه وچهار ساله به خانه والدینش میرود. والدینش سابقاً مرکز بازیهای ویدئویی داشتند. او با یادآوری دوستانش کیدو و تاکانو اشتیاق میشود. در سال ۱۹۸۳، مرکز بازی خانوادگی آنها «مرکز بازی وتانابه» همواره پر از مشتری بود، از جمله بچههای محله و کارمندان حقوقبگیر. دوست او کیدو هر روز به مرکز میآمد و بیشتر پول توجیبی خود را صرف بازیها میکرد. در آن زمان رئیجی به بازیهای ویدئویی علاقهای نداشت، اما وقتی دختر زیبايي به نام تاکانو را دید که مشغول بازی بود، او نیز بازی را آغاز کرد. رئیجی و کیدو مرتباً با هم رقابت میکردند. از سال ۱۹۸۳ رئیجی، کیدو و تاکانو از بازیها لذت میبردند و خوشیها و مشکلات را با هم تجربه کردند.