خط داستانی
پرنسس جوان چاندراکانتا از پادشاهی ویجاگارگ در نبردی که توسط ملکه شیطانی ایراتووی ناوگار انجام میشود خاندان و پادشاهیاش را از دست میدهد. مادرش ملکه راتنپربها قبل از مرگ از طریق موجود دریایی جادویی به کودک پناه میدهد و کودک به دست زوجی بیفرزند و مهربان در پادشاهی سوریاگار به دنیا میآید تا با تواناییهای جادویی خود به جنگجویی ماهر تبدیل شود. جهان باور دارد وارث پادشاهی ویجاگار مرده است و Chandrakanta خود نیز از هویت واقعیاش خبر زیادی ندارد. بیست و یک سال بعد، سرنوشت Chandrakanta را در برابر شاهزاده ویرندرا ناوگار قرار میدهد، هر دو از دو حقیقت بیاطلاعاند؛ اینکه پیش از این با هم برای ازدواج توافق کرده بودند و اینکه مادر وی به نابودی زندگی Chandrakanta در کودکی مسئول بود. در این میان، Veer با وجود حس رقابت با او به زیبایی و اراده او جذب میشود. چه خواهد شد وقتی Chandrakanta حقیقت گذشته آشفتهاش و ارتباط Veer با آن را بیابد؟ عشقشان چه میشود وقتی حقیقت روشن شود؟ آیا اشتیاق انتقام جای ارتباط قلبیشان را میگیرد؟